سرگردان شده ام مثل مرغ در قفس پرپرمی زنم نمی دانم چه بکنم
پیشناد خود رابنویسید
|
نمی دانم چه بنویسم از تنهایی هااز دردها ازغصه ها همه چیز فراموشم شده
سرگردان شده ام مثل مرغ در قفس پرپرمی زنم نمی دانم چه بکنم پیشناد خود رابنویسید + نوشته شده توسط علی مسعودی در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت
22:31 |
مشخصات كامل دستگاه
+ نوشته شده توسط علی مسعودی در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت
18:52 |
اگر می خوای دوست بشی نظر بده
+ نوشته شده توسط علی مسعودی در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 و ساعت
11:44 |
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه پاییز است من دگربه پایان نبندیشم که همین دوست داشتن زیباست. + نوشته شده توسط علی مسعودی در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 و ساعت
6:25 |
کاش می دانستی دنیا با همه ی وسعتش بی توجایی برای ماندن ندارد.اشک چشمانم هر شب سراغت راازکویرگونهایم می گیرد.ای کاش دیدگانم از دل تنهایی تو الفبای اشک ریختن راآموخته اند و
لحظه های گریانم راکوج تو روان گشته اند؟چرا از کوچه های دلتنگی هایم گذر نمی کنی وبرای چشمان مانده به راهم دست تکان نمی دهی؟بی توقناریهایم خوش آواز نیستند وآسمان چشمانمهمیشه بارانی است. بی تو من درختی خشکیده درپاییزم + نوشته شده توسط علی مسعودی در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 و ساعت
6:14 |
|
|